۱۷
خرداد ۹۳
همیشه این نیست که کسی تو رو بزنه که دردت بگیره! بعضی چیزا درد داره. مثلا خداحافظی خیلی رسمی یه دوست، که یه موقع خیلی دوست بودیم، و میخواد از اینجا بره و شاید دیگه در گذر عمر موفق نشیم همدیگه رو ببینیم...
یا اینکه دیگه دوستت باهات درد دل نکنه. هر وقت همدیگه رو ببینیم وارد جزئیات نمیشیم... با همون کلیات سر و ته همه صحبت ها به هم میاد.
حتی احوال پرسی های بیخود و الکی :
-چطوری؟
-خوبم، مرسی
-(واقعا؟!)
درد داره که بدون اینکه منو کاملا بشناسی، دست رد به سینه ام بزنی. احساساتم رو با خودخواهی های خودت له کنی و بعد جوری فکر کنی که یه معذرت خواهی میتونه همه چیز رو درست کنه!
همش گیر دادم به دوست!
یا اینکه دیگه دوستت باهات درد دل نکنه. هر وقت همدیگه رو ببینیم وارد جزئیات نمیشیم... با همون کلیات سر و ته همه صحبت ها به هم میاد.
حتی احوال پرسی های بیخود و الکی :
-چطوری؟
-خوبم، مرسی
-(واقعا؟!)
درد داره که بدون اینکه منو کاملا بشناسی، دست رد به سینه ام بزنی. احساساتم رو با خودخواهی های خودت له کنی و بعد جوری فکر کنی که یه معذرت خواهی میتونه همه چیز رو درست کنه!
همش گیر دادم به دوست!
۹۳/۰۳/۱۷